گاهی وقتا توی رابطه ها

نیازی نیست طرفت بهت بگه :
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخته بالا برویی ساده بیای پایین

قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند






برو !

همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره

همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی

... ... همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه

...

همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه

و همین که حضور دیگران توی زندگیش

پر رنگ تر از بودن تو باشه

هزار بار سنگین تر از

کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه

پس برو

قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی ....